محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

80

مجمع الانساب ( فارسى )

تاش و با ارسلان جاذب - كه هم تركى بزرگ بود از غلامان سلطان و حاكم تمامت خراسان بود - كرد ايشان صواب نديدند . وزير گفت مصلحت نيست قومى را كه عم ايشان و اميرشان دربند تو است به دست خود به مملكت خود آوردن كه راهها بياموزند و وقوف حاصل كنند و فردا دردسرى باشد . التون‌تاش گفت اين زنبور - خانه‌اى است هرچند كه گرد آن نگردند بهتر . ارسلان گفت من مردى تركم و تدبير از من نيايد اما رأى من آن است كه اين تركمانان را هر يكى بگيرند و شلوارهاشان پر از ريگ كنند و به جيحون اندازند . سلطان آن جوابها را هر يكى تأويلى نهاد و گفت ارسلان از براى خراسان مىگويد كه متصرفات اوست و التون - تاش از براى خوارزم مىگويد كه ايشان چون بيايند گذر بر مملكت او دارند و وزير مىخواهد تا ما را لشكرى رايگان نباشد . و قبول نكرد و مرد فرستاد و چهار هزار در خانهء تركمانان از جيحون بگذرانيد و به خراسان آورد و در حدود باورد و نسا و طوس و آن اطراف بنشاند . و اين خطايى بزرگ بود سلطان را . و سلطان محمود مىگفت كه مرا در جميع عمر دو خطا افتاده و هر دو باز يافته‌ام و فايده‌اى نداد : يكى آوردن تركمانان و يكى عزل وزير احمد بن حسن الميمندى . و خلل كار سلطان از اين دو خطا بود . على الجمله چون هنوز سلطان محمود در حيات بود چه توان گفت كه از اين تراكمه چه دردسر و بلا برخاست و هر روز شهرى را غارت كردندى و راهها زدندى و مال ببردندى و هرچند سلطان به حكام خراسان مىنوشت و لشكرها برمىنشاند و بسيار از ايشان مىكشت و بر دار مىكرد و مثله مىكرد ، ايشان قومى انبوه بودند از اين سو بدان سو و از آن بدين مىگريختند . و فتنهء ايشان قوى شد و اگر يك سال مىآرميدند ، سال ديگر استيلا مىكردند تا سلطان مسعود بنشست هر سال چه دردسرها از ايشان مىخورد تا واقعهء خوارزم برخاست و آن‌چنان بود كه چهار امير بزرگ هم از تراكمه در حدود خوارزم بودند با حشمى تمام و سلطان مسعود به ايشان نوشت تا قصد التون‌تاش كردند و التون‌تاش را بكشتند در حرب ، ايشان قوت گرفتند و به يكبارگى دست برآوردند و اتفاق كردند با تراكمهء بخارا و سمرقند . و در امراى تراكمه در آن عهد از پسران ميكائيل بن سلجوق بزرگتر نبود يكى را « طغرل بك » گفتندى و ديگرى را « الب ارسلان داود بن ميكائيل بن سلجوق » و ايشان را اسباب و استعداد پادشاهى بود و لشكرها را مىفرستادند و هر روز شهرى و